Iran News ...


09/07/09

Photos: Memorial Held in Honor of Green Martyr Amir Javadifar


A memorial program was held in the house of the Amir Javadifar in Tehran to mark the 40th day of his death. Javadifar, arrested during a post-election protests on July 9, died while in custody at the notorious Kahrizak prison in Tehran. Many people from different walks of life, wearing green wristbands, participated in this emotional event. They lighted candles, cried, recited poems, showed victory signs...

Amir's father talked about his son and the tragedy of his death: "The son that I labored for years to raise is no no longer among us. I'm just happy that his name will remain, and I've given a hero to Iran, the green Iran."


Amir Javadifar died in Kahrizak, the notorious prison in Tehran

24-year-old Amir Javadifar was detained during a July 9 peaceful protest in Tehran. About two weeks later, the Iranian authorities informed Amir's family about his death.

A friend who saw Amir's body told RFE/RL's Radio Farda that he had been tortured: "He had a fractured skull, one of his eyes was almost crushed, all the nails on his toes had been extracted, and all of his body was bruised."

Amir's friend added that some of his teeth and jaw were also broken.


گزارشی از مراسم چهلم شهید امیر جوادی‏فر

کمی صمیمی باشیم، نه روزنامه نگارانه می نویسم و نه گزارش‏وار روایت می‏کنم. دلم برای آن روزهای با هم بودن، دود سیگار در چشم دیگری فوت کردن، مجروحی را کشان کشان از معرکه بیرون بردن تنگ شده‏بود، روزهایی که ما ایرانی ها بعد از سالها انزوا و غرقه شدن در فردیت منزوی خود همدلی و یکپارچگی را می‏آزمودیم. اما مراسم چهلم شهید جوادی‏فر لنگرودی این حس عجیب با دیگران همسان و همدل بودن را برای تک تک ما حاضران در این مراسم احیا کرد. مراسمی که به جان حاضران در جلسه، که همگی دستبند سبز داشتند و گاه گاه دست ها را با علامت پیروزی بالا می‏گرفتند، آتش انداخت.

بغض بود، فضایی سنگین، چشم که می گرداندی زن و مرد و جوان و پیر هریک گوشه ای می گریست، گاهی صدای هق هقی بلند می شد و زنجیر افکار و ماتم حاضران را پاره می کرد. پرده ی نمایشی هم بود که عکس های امیر را نشان می داد، جوانی به غایت سرزنده، عاشق تنوع در پوشش، هر جا و هر زمانی بی خیال، خوش، خندان، عکسی زیبا هم داشت با موهای بلند و ریشی پرپشت، لیوانی به دست و خنده بر لب، عکسی دیگر با پیراهن سبز، نشسته بر زمین، لبخنده ای بر لب، عکسی دیگر کنار دریا، با محبوبه اش، و دیگر اعضای خانواده اش، همه جا شاد، سرخوش، سرشار از حس زیستن، طلب حیات، و امید.

برخی شعر خواندند،‌ از اعضای ادوار تحکیم وحدت هم کسی آمد و شعری خواند،‌ از خود امیر هم که معلوم شد در داستان و ترانه دستی داشته است داستانکی خوانده شده که قشنگ بود و نوید استعدادی شکوفنده را می داد که امروز دیگر نیست! جز شعرخوانی،‌ حرف هایی هم زده شد: پدر او هم از دردهایی گفت که برای بزرگ کردن و برکشاندن امیر کشیده است، به ویژه در این شش سال اخیر که امیر مادرش را هم از دست داده بوده است، و پیرمرد چنان ساده و چنان شمرده از فاجعه ی از دست دادن فرزندش سخن راند که اشک و هق هق گریستن در چشم و گلوی همه نشست. پیرمرد گفت "پسری که سال ها زحمتش را کشیدم، دیگر میان نیست، فقط خوشحالم که نامش خواهد ماند و قهرمانی به ایران داده ام، ایران سبز."

پیام شهیار قنبری پخش شد که در مصاحبه با صدای آمریکا مرگ امیر را فاجعه‏ای می دانست که هرگز از یادش نخواهد رفت، چراکه امیر از همراهان همیشگی برنامه های او و ترانه هایش بوده است. در همین برنامه ی ضبط شده ی صدای آمریکا که در مراسم پخش شد آن عکس شوم امیر هم نشان داده شد،‌ عکسی که در تضادی ژرف با سایر آن عکس ها که ذکرش رفت، با آن همه شادابی و سرزندگی، با آن همه بی خیالی و سرشاری، دل آدمی را به لرزه در می آورد؛ آن عکسی که نشان می دهد در کهریزک(ها) با جوانان وطن چه کرده اند؛ عکسی هولناک که گردنی بسته، چهره ای بی رمق، پیراهنی خونین،‌ و اندامی تکیده و پر از زخم بر آن نقش بسته بود؛ عکسی که مثل زخمی بدخیم و همیشگی در یاد تک تک شاهدان آن نشسته است.

امیر در بیمارستان و در وضعیتی که گویی او را از قفس حیوانی درنده بیرونش کشیده باشند پیش از آنکه دیگربار به همان قفس ببرندش و دست آخر هم جنازه اش را تحویل پدرش بدهند؛ و من نمی دانم آدمخواران کودتا تا کجاها در تطاول و تجاوز پیش رفته اند که از چنین جوانی چنین تصویری به دست می آید! عکس که به نمایش در آمد صدای گریه حاضران بلند شد، این لحظه را هیچ نوشته ای نمی تواند وصف کند. فقط داغداران و عزیز از دست دادگان می دانند چنین عکسی از کسی که عمری با او زیسته اند چه شکنجه ی روحی بی رحمانه ای است. بی جهت نیست که مادر ندا آقاسلطان گفته است هنوز آن فیلم را (خونبارترین فیلم هزاره ی سوم را، یعنی جان دادن ندا را) ندیده ام.

شعر "ابراهیم در آتش" احمد شاملو، با صدای گرم شاعر، موسیقی هایی از مجموعه ی "آفتابکاران" (یادآور قربانیان دهه ی شصت)، ترانه هایی از شهیار قنبری، و "سر اومد زمستون" - آهنگ انتخاباتی میرحسین - که با همسرائی و دست های افراشته ی حاضران به نشان پیروزی، با انبوهی از روبان های سبز، همراهی می شد از دیگر بخش های این مراسم بود. بانوی داغدار شهید جوادی فر هم در سوگ "مرد رؤیاهایش" که "دیگر رفته است و کلی ای کاش و حسرت بر جای گذاشته است" متنی را فراهم کرده بود که لا به لای خشم و عصیان و بغضش برای حضار خواند و با تشویق و کف زدن آنها مواجه شد.

و در انتها، ضیافت شام که چه عرض کنم، سوگ نشینی حاضران و صرف غذا انجام پذیرفت.

اینگونه بود مراسم یکپارچه سبز شهید امیر جوادی‏فر

عضوی از راه سبز امید (رسا)

... Payvand News - 03/25/16 ... --



comments powered by Disqus


Other Insteresting Articles:
Home | ArchiveContact | About |  Web Sites | Bookstore | Persian Calendar | twitter | facebook | RSS Feed


© Copyright 2009 NetNative (All Rights Reserved)